تبليغاتX
گزاره های ناگزیر

گزاره های ناگزیر

شعر شاعران بجنورد

یحیی علوی فرد
 
 
باریده آلاداغ احساس

قلبم شده حالی به حالی

مانند باران بهاری

توی خراسان شمالی

 

در آسمان و خاک اینجا

گل کرده ام چون غنچه ای ترد

بر گونه نازک خیالی

نازک تر از گل های بجنورد

 

کوچک تر از این آب و خاکم

با بودنم اینجا ، بزرگم

مادر بزرگم دشت گل هاست

بابا امان ، بابابزرگم

 

بابایم اینجا آسمان است

اینجا زمینش مادر من

داداش بش قارداش هستم

اترک به جای خواهر من

 

پشتم به آخورداغ گرم است

دل داده بجنورد هستم

من باغچق را دوست دارم

آز آب و خاکی کرد هستم

یحیی علوی فرد

----------------------------------------

آلاداغ : کوهی در جنوب بجنورد

بابا امان : دره ای سرسبز و تفریحی در شرق بجنورد

بش قارداش : چشمه و مکان تفریحی در جنوب بجنورد

اترک : رود اترک

آخورداغ : کوهی در شمال غربی بجنورد نزدیک به روستاهای لنگر و باغچق

باغچق  : روستایی در هشت کیلومتری شمال بجنورد (زادگاه من)

 


اباصلت رضوانی

 

مگوکه سنگم و در سینه ی لحد هستم

شبیه خویشم و قربانی ابد هستم

بهار آمده در جان سنگ ها جاری ست

و من که بی نفست- مرده ام – جسد هستم

هزار چشمه ؛ فراآمده به چشمانم

تکان نمی خورم از جنس سنگ و سد هستم

تو اشتباه قشنگ منی خوشا برمن

که متهم به چنین جرم مستند هستم

...

گذار روشن انبوهی از پرنده و ابر

به پلک های من افتاده – در صدد هستم:

که واقعیت این سیب را قبول کنم

جهان بدون من و تو نمی شود - هستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 23:53  توسط بجنوردی  | 


                                          برای حاج قربان سلیمانی

 

حسن روشان

 

دیگر بگو که بغض بپاشند انارها

سر را به صخره ها بزنند آبشارها

در مه فرو روند کتل ها و دره ها

از گرده بشکنند تمام گدارها

دیگر به دشنه ها بسپارند و بگسلند

یال کرند ها را چابک سوارها

دف ها به کنج طاقچه ها معتکف شوند

در پرده دق کنند تمام دوتارها

***

با پرده ی دوتار چه گفتی که سالهاست

اینسان قرار برده ای از بی قرار ها ؟

از کاسه ی دو تار چه نوشیده ای که عقل

گم گشته در تغزل چشم تو بارها ؟

تو می روی و در نفس" شاجهان" مدام

جاریست شور ممتد" الله مزارها"

جاریست شیهه های دو تار تو تا ابد

در سینه ی حماسی این کوهسارها

تو می روی و بعد تو تکرار می کنند

" لیلانه " های ناب تو را چشمه سارها

تو می روی و یاد تو هاشور می خورد

در بازتاب خاطره ی روزگارها

تا در قمار عشق تو رندانه باختی

در حسرت تو اند تمام قمارها

***

" بخشی " بمیر تا که تو را زندگی کنند

در لحظه های مستی خود باده خوار ها

۱ - کرند :  اسب زرد رنگ

۲ - شاجهان : قله ای در خراسان

۳- الله مزار : یکی از آهنگ های کرمانج های خراسان

۴ - بخشی : کرمانج ها به اساتید بزرگ موسیقی بخشی می گویند .

 



نرگس برهمند

 

زندگی به یک قرار نیست، سرزمین من!

گاهی سنگی

جریان رودخانه را عوض می کند

و گاهی پرنده ها

جاذبه ی زمین را جدی می گیرند

سر درد من جای نگرانی ندارد

با این همه اتفاق که در حال افتادن است

سیگارت را با خیال راحت بکش

نه رگ های متورم گردن من، جریانی را متوقف می سازد

و نه دود سیگار تو، جهان را به سرفه می اندازد

زمین می چرخد

می چرخد با همه ی آدم هایش

و خدا از آن بالا نگاه می کند به دسته گل هایی که آب داده است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 10:56  توسط بجنوردی  | 


طاهره رنجبر

روزی که از دو دست پریزاد آسمان افتاد یک انار بهشتی نیمه ترش

از ارتفاع سرد درختی جوانه زد گل داد یک انار بهشتی نیمه ترش

آرام از خیال درختان کسی گذ شت در خواب برکه های دل باغ خلسه ریخت

 نا چیده در وجود سبد ها شکفته شدفریاد یک انار بهشتی نیمه ترش

بعد همان دقیقه ... نه یادم نرفته است باران گرفت بی خبر آمد لب چپر

خندید مثل تکه نباتی که قرمز است همزاد یک انار بهشتی نیمه ترش

فصلی گذشت خاطره ها را ورق نزد دامن کشان به قلب درختان پناه برد

حالا فقط نگاه چمن خیس مانده است در یاد یک انار بهشتی نیمه ترش

قلبش به نام تازه شدن سرخ می تپد با خواهشی که مثل سبد بغض کرده است

شاید شبی به خواب ببیند که در سبد افتاد یک انار بهشتی نیمه ترش


  حمید رستمی

                                             به جانبازان شیمیایی 

زنجیر گشته ای به تن تختخواب ها

همپای چشـــــــم ابری تو آفتاب ها 

از ارتفــــــــاع روح بلندت ظهـــور کرد

با قطره های سرخ صفیر شهاب ها

وقتی عقاب سهم ندارد از آسمان

دیگر غریب نیست حضور غراب ها

گم کرده اند روح بلند تو را هنوز

این موش ها میان حساب و کتاب ها

حالا که آسمان شده این روزها فقیر

حالا که شهر پر شده است از نقاب ها

تکلیف آسمان نگاهت چه می شود

تا چند سر کنند به تکرار قاب ها

تا کی سوال های پریشان و زخمی ام

این گونه در به در به نبود جواب ها

اکسیر عشق در سبد این قبیله نیست

حسی شبیه دغدغه ی بوتراب ها 

اما تو چتر عشقی و آرام می شوند

در سایه ی کرامت تو اضطراب ها

 آیینه ها هنوز تو را غبطه می خورند

خورشید خفته در دل این تختخواب ها                                                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 11:41  توسط بجنوردی  | 

سلام

راستی شاعران و ادب دوستان خراسان شمالی شما از جشنواره شعر فجر در خراسان شمالی چه خبـــری دارید منتظر خبرها تونیم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 21:55  توسط بجنوردی  | 

یک زن پر از ساغـر پراز پیمانـه یـک زن

یک زن پـر از جادو پـر از افسانه یک زن

یک خالـکوبی  اول  یک اسم یــــک حرف

یک سر- سری افتاده بر یک شانه-یک زن

یک زن ولی اندوهگین در فـکر یک مـــرد

یـــک مــرد امـــا کـامـلا دیـــــوانه یــک زن

مـردی که روی بوم قـلـبش کـرده تصــویر

یک شاخه گل یک شمع یک پروانه یک زن

مردی که جز این ها خیالی در سرش نیست

شغـل منـاسـب... بعـد هـم........ یـک خـانه....... یـک زن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 11:23  توسط بجنوردی  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 10:43  توسط بجنوردی  | 

سلام دوستان عزیز خوشحالیم که به ما سر میزنید عرض شود که خوشبختانه تنی چند از دوستان شاعر بجنوردی که از چهره های مطرح وبرجستگان شعر بجنورد هستند.وشعر امروز این دیار وامدار حضور فعال این عزیزان درعرصه ادبیات است خود صاحب وبلاگ های شخصی هستند که ما وبلاگ های این عزیزان را لینک داده ایم وشما می توانید از این طریق از آثاراین عزیزان بهره مند شوید این دوستان عبارتند از ۱-هادی اسماعیلی   ۲-حسن روشان ۳-نرگس برهمند ۴-مجید آخته ۵-آرزو شیرین زبان ۶-رضا فلاح ۷-اباصلت رضوانی ۸- حمید رضا عزیزی ۹-علی اکبر رضوانی۱۰- یحیی علوی فرد... ما در این وبلاگ سعی خواهیم کرد بیشتر از آثار شاعرانی استفاده نماییم که خود صاحب وبلاگ نیستند هرچند خوشحال خواهیم شد که دوستان فوق الذکر نیز ما را از آثار جدیدشان بی بهره نگذارند

                                     مستدام وپایدار باشید

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 19:56  توسط بجنوردی  | 

دستی گشود پنجره روبه ماه را

پاشید روی آینه رنگ سیاه را

تنهاکناربسترخاموش من نشست

از من دریغ کرد حضور گناه  را

دستی که گاه روی تنم شعرمیکشید

امروز برده است همان گاه گاه را

تا چشم کار می کنداینجا حضور توست

بسته است عشق چشم من سربراه را

شاید که عین عاطفه هایش شکسته است

یا دیده است عاطفه دلبخواه را

با این همه بدون چرا وچگونه رفت

از یاد برد خاطره هر نگاه را

حالا کسی به جای تو اینجا کنارشب

بیدار کرد شاعر این اشتباه را

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 18:35  توسط بجنوردی  | 

درد های نگفته .... خود را در گلوی دوتار می ریزد

زیر یک طیف سرد کافوری می زند زار زار می ریزد

مردنقال رو به سمتی تلخ پرده های دوتار را هی کرد

نبض سیال هق هق تلخی روی رگهای تار می ریزد

درد بلقیس درد کلمیشی دردگل زخمهای گل ممد

مثل یک بغض رو به ویرانی باز بی اختیار می ریزد

باد در دره های پاییزی گله های کلاغ را پاشید

روی آرامش کبود غروب طرحی از قارقارمی ریزد

حسرت یک تنفس سربی درگلوی تفنگ جاری شد

یحتمل روی شانه های زمین لحظه ای ناگوارمی ریزد

قلیان های نقره ای دیگر همگی هاج و واج میمانند

آخر شاهنامه شدازاسب سایه یک سوار می ریزد

آخرین جرعه های تنباکومردنقال قهوه خانه سوت

روی تصویر های آویزان لایه ای ازغبار می ریزد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 18:15  توسط بجنوردی  | 

به نام خداوند جان و خرد               کزین برتر اندیشه برنگذرد

سلام دوستان گرامی خدا را شاکریم که مجالمان داد  دریچه ای بگشاییم تا پذیرایتان باشیم با شعر شاعران بجنورد.....بجنورد اگرچه این روزها مرکز استان است اما شهر غریبی ست و شاعرانش غریب تر درفرصت های آتی از اینجا برایتان بیشتر خواهیم گفت و صد البته مشتاق شنیدن حرف های صمیمانه شمانیز خواهیم بود تا مجالی دیگر بدرود

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:45  توسط بجنوردی  |