مستدام وپایدار باشید
پاشید روی آینه رنگ سیاه را
تنهاکناربسترخاموش من نشست
از من دریغ کرد حضور گناه را
دستی که گاه روی تنم شعرمیکشید
امروز برده است همان گاه گاه را
تا چشم کار می کنداینجا حضور توست
بسته است عشق چشم من سربراه را
شاید که عین عاطفه هایش شکسته است
یا دیده است عاطفه دلبخواه را
با این همه بدون چرا وچگونه رفت
از یاد برد خاطره هر نگاه را
حالا کسی به جای تو اینجا کنارشب
بیدار کرد شاعر این اشتباه را
زیر یک طیف سرد کافوری می زند زار زار می ریزد
مردنقال رو به سمتی تلخ پرده های دوتار را هی کرد
نبض سیال هق هق تلخی روی رگهای تار می ریزد
درد بلقیس درد کلمیشی دردگل زخمهای گل ممد
مثل یک بغض رو به ویرانی باز بی اختیار می ریزد
باد در دره های پاییزی گله های کلاغ را پاشید
روی آرامش کبود غروب طرحی از قارقارمی ریزد
حسرت یک تنفس سربی درگلوی تفنگ جاری شد
یحتمل روی شانه های زمین لحظه ای ناگوارمی ریزد
قلیان های نقره ای دیگر همگی هاج و واج میمانند
آخر شاهنامه شدازاسب سایه یک سوار می ریزد
آخرین جرعه های تنباکومردنقال قهوه خانه سوت
روی تصویر های آویزان لایه ای ازغبار می ریزد
سلام دوستان گرامی خدا را شاکریم که مجالمان داد دریچه ای بگشاییم تا پذیرایتان باشیم با شعر شاعران بجنورد.....بجنورد اگرچه این روزها مرکز استان است اما شهر غریبی ست و شاعرانش غریب تر درفرصت های آتی از اینجا برایتان بیشتر خواهیم گفت و صد البته مشتاق شنیدن حرف های صمیمانه شمانیز خواهیم بود تا مجالی دیگر بدرود
