تبليغاتX
گزاره های ناگزیر

گزاره های ناگزیر

شعر شاعران بجنورد


                                          برای حاج قربان سلیمانی

 

حسن روشان

 

دیگر بگو که بغض بپاشند انارها

سر را به صخره ها بزنند آبشارها

در مه فرو روند کتل ها و دره ها

از گرده بشکنند تمام گدارها

دیگر به دشنه ها بسپارند و بگسلند

یال کرند ها را چابک سوارها

دف ها به کنج طاقچه ها معتکف شوند

در پرده دق کنند تمام دوتارها

***

با پرده ی دوتار چه گفتی که سالهاست

اینسان قرار برده ای از بی قرار ها ؟

از کاسه ی دو تار چه نوشیده ای که عقل

گم گشته در تغزل چشم تو بارها ؟

تو می روی و در نفس" شاجهان" مدام

جاریست شور ممتد" الله مزارها"

جاریست شیهه های دو تار تو تا ابد

در سینه ی حماسی این کوهسارها

تو می روی و بعد تو تکرار می کنند

" لیلانه " های ناب تو را چشمه سارها

تو می روی و یاد تو هاشور می خورد

در بازتاب خاطره ی روزگارها

تا در قمار عشق تو رندانه باختی

در حسرت تو اند تمام قمارها

***

" بخشی " بمیر تا که تو را زندگی کنند

در لحظه های مستی خود باده خوار ها

۱ - کرند :  اسب زرد رنگ

۲ - شاجهان : قله ای در خراسان

۳- الله مزار : یکی از آهنگ های کرمانج های خراسان

۴ - بخشی : کرمانج ها به اساتید بزرگ موسیقی بخشی می گویند .

 



نرگس برهمند

 

زندگی به یک قرار نیست، سرزمین من!

گاهی سنگی

جریان رودخانه را عوض می کند

و گاهی پرنده ها

جاذبه ی زمین را جدی می گیرند

سر درد من جای نگرانی ندارد

با این همه اتفاق که در حال افتادن است

سیگارت را با خیال راحت بکش

نه رگ های متورم گردن من، جریانی را متوقف می سازد

و نه دود سیگار تو، جهان را به سرفه می اندازد

زمین می چرخد

می چرخد با همه ی آدم هایش

و خدا از آن بالا نگاه می کند به دسته گل هایی که آب داده است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 10:56  توسط بجنوردی  |